برای بررسی دلایل چرایی این اقدام باید وضعیت موجود را مورد ارزیابی دقیق قرار داد. کاملا مشخص است توطئهای که اکنون شکل گرفته یک اعتراض ساده اقتصادی نیست. معتقدم حتی اگر با افزایش قیمتها مواجه نبودیم باز هم با فعالیت اخلالگران امنیت روبهرو بودیم چون رژیم صهیونیستی و آمریکا از قبل برنامه آشوب در ایران را دنبال میکردند.
برای تحلیل درست ماجرا باید به عقب برگردیم و عوامل وقوع جنگ ۱۲ روزه را مورد بازخوانی قرار دهیم. مسلما شکلگیری جنگ تحمیلی علیه ایران براساس برآوردهایی بود که از سوی دشمنان کشورمان صورت گرفت. آنها در پی آن بودند تا از طریق ناامن کردن مرزهای شمال غربی و جنوب شرقی، آشوب را به داخل کشور بکشانند و با هدف قراردادن فرماندهان قدرت دفاعی ایران را تضعیف کنند و با هدف قراردادن دانشمندان هستهای قصد داشتند این سیگنال را به جامعه ایرانی بدهند که هرگونه همکاری با جمهوری اسلامی چنین عواقبی را در پی خواهد داشت. دشمنان این گونه تصور میکردند که مردم به لحاظ ذهنی از نظام عبور کردند و با بمباران تهران و سایر شهرها این امکان فراهم خواهد آمد که مردم به لحاظ عینی تکلیف خود را با جمهوری اسلامی یکسره میکنند وبه خیابان هامیآیندوشورشی در کشور شکل خواهد گرفت که باعث براندازی و تجزیه کشور میشود.
منتهی آنچه که در عمل اتفاق افتاد کاملا برعکس تصورات آمریکا و اسرائیل بود چون نه انرژی هستهای از بین رفت و نه قدرت نظامی و موشکی کاهش پیدا کرد و از سوی دیگر اقدامات آنها باعث شورش در کشور نشد بلکه حمایت ملت از نظام بیشتر و انسجام اجتماعی ارتقا پیدا کرد. گذشته از این مشخص شد که نزاع دشمنان با ایران ایدئولوژیکی است و نه براساس محاسبات سود و زیان.
این نکته قابل تامل است که توطئه دشمن در جنگ ۱۲ روزه ناکام ماند اما بدیهی است که آنها پروژه نیمه تمام خود را رها نمیکنند و هدفی جز لیبیسازی یا سوریهسازی برای ایران ندارند تا شرایط برای تجزیه کشورمان فراهم شود. نتانیاهو به خوبی میداند که از پس ایران برنمیآید و از این رو برای همراه کردن آمریکا با ترفندهایش راهی جز ایجاد آشوب و بحران در کشورمان ندارد. بنابراین در پی آن است تا با عمق و شدتدادن به آشوب و شورش زمینه را برای به ناامنی کشاندن ایران فراهم کند. از این رو، به تجهیز گروههای کوچک مسلح تولید کننده خشونت پرداختند.
از اینجا به بعد وارد جنگ شناختی میشویم. تفاوت جنگ شناختی با جنگ روانی این است که تلاش برای همراهکردن گروههای معترض و آشوبگران آموزش دیده صورت میگیرد. طبعا مهمترین ابزار در این جنگ شناختی، رسانهها و شبکههای اجتماعی است برای ایجاد هیجان،تحریک کردن،ترویج اخبار جعلی،ایجادرعب ودرهماهنگیگروههای آشوبطلب با یکدیگر برای به خشونت کشاندن تجمعات و آسیب رساندن به اموال عمومی و جان و مال مردم با استفاده از آشوبهای لکهای و غلطان. در توضیح ترفند موساد برای ایجاد چنین آشوبهایی باید گفت که آشوبگران اینگونه هدایت شدند که همراه گروههای مسلح کوچک در نقاط مختلف شهرها و مناطق ایران ناامنی ایجاد کنند و بلافاصله با هماهنگی از طریق شبکههای اجتماعی همان پروژه مشابه را در نقطه دیگر اعمال کنند تا ناامنی و آشوب به نقاط مختلف ایران سرایت کند.
اما واقعیت میدانی نشان داد که این بار هم مردم هوشمندانه و بالغانه عمل کرده و به محض مشاهده اینکه آشوبها به سمت خشونت گرم میرود حتی معترضان صف خود را از آشوبگران جدا کردند.
در واقع قطعی شبکههای اجتماعی مثل تلگرام، واتساپ و اینستاگرام باعث خلع سلاح آشوبگران شد و نقشههای رژیم صهیونیستی را از مردم ایران برای ناکام گذاشتن اهداف و برنامههایش نقش بر آب شد.